خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا دلم گرفته، شانه ات را به من قرض می دهی؟ خودت گفته ای هرکه تنها باشد تکیه گاهش می شوم.

خدایا اشک هایم می ریزد، سر بگذارم روی پاهایت؟ قدری آرام شوم خودم بلند می شوم.

خدایا طوفان شده در وجودم، پناهم می شوی؟ آخر تو پناه همه بی پناهان و تنها پناه گناهکارانی

خدایا حرف دارم، بغض و یک دنیا حرف های مگو، گوشی برایم می شوی؟ واژه کم دارم، توتنها می توانی بشنوی حرف های بی الفبا را، تو تنها خط دل را بلدی، حتی من هم گاهی گیج می شوم

خدایا

خدایا گوشت را بیار...

خدایا گوشت را بیار

[ ۱۳٩٢/۱٠/٦ ] [ ٦:۳٩ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

   چه ساده در کوچه پس کوچه های زمان پرسه می زنم و از کنار "الهی و ربی من لی غیرک" می گذرم و چه آسان یادم می رود چگونه می توان در وسعت "یارب یارب یارب" غرق شد.

   می گویند بعضی ها تا سرشان به سنگ نخورد بعضی چیزها را نمی فهمند، کاش از این بعضی ها نباشم، آخر آن وقتی که سرم را روی سنگ بگذارند دیگر فهمیده ام و اگر اکنون داد نزده باشم، آنجا...


[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]


"مثل مورچه نباش! مثل زنبورعسل باش!"

مورچه و زنبورعسل دوتاشون جمعی زندگی می کنند، نظم عجیبی دارن ولی...

مورچه وقتی وارد یه جایی میشه سراغ هرچی میره، یه چی پیدا می کنه و بدو بدو تو لونه اش قایم می کنه که دست کسی هم بهش نرسه، چیز جدیدی نداره، فقط این ور و اونور رفتن و تکرار و تکرار و روزمرگی بدون ایجاد هیچ چیز جدیدی، تقریبا کار خاصی نمی کنه جز مصرف کنندگی! هرکسی هم می تونه زیر پاش راحت لهش کنه!

ولی زنبور عسل...

وقتی وارد باغ میشه هیچ کاری به هیچی نداره، فقط میره رو گل می شینه، فقط شهد می خوره، ولی عسل می سازه، خوب می خوره، خوب هم نتیجه میده، می دونه چی می خواد، می دونه هدفش چیه، جز گل رو نمی بینه، می دونه چی کارست، می دونه زنبور عسل! می خواد از این همه پرواز و سختی نتیجه بگیره! مفید باشه! کاری هم به کار کسی نداره مگه اینکه کار به کارش داشته باشن اونوقته که دیگه...!

[ ۱۳٩٢/۱٠/٤ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

بارانی برای دل

  ویرانه دلم نیاز به اشک دارد، پر از خاک است، چند قطره گل آلودش می کند، سیلاب می خواهد، باران های سیل آسا، کویر شرمم اگر سیلاب نبیند باز قد می کشند بوته های خار نسیان و گناه

    می خواهم چشم هایم را به امانت بگذارم در دشت لطفت تا بگویی که فرشتگان کوزه به دوش آب بیاورند از چشمه نعمت و تو بگذری و پاک کنی غبار قصور و تقصیر و مرا راه دهی به سجاده امید تا سجده کنم در لحظه های ترس

امانتم را بگذار در سبد اجابت...

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

   خدایا چه سخت است فهمیده نشدن، سخت تر آنکه بخواهی برای خودشان تورا بفهمند و سخت تر از آن این است که مفهومت فهمیده نشده انکار شود.

    همه نه، اما قسمتی از درد عاشورا همین است، دردی که سینه به سینه گشته و اکنون رسیده به بقیة الله و دردش هر لحظه به لحظه سنگین تر می شود انگار، آخر بهای کمی نداده اند برای هدایت و ما هنوز اندر خم همان کوچه اول و شاید حتی گم تریم! آخر ما ادعایمان این است که می دانیم به دعایشان باران می بارد و به نگاهشان زمین می لرزد و گاهی برخی سینه می زنند که چرا باران نگرفت و آب ندادند، می خوانیم "مصیبة علینا و علی جمیع اهل الاسلام" و می گرییم برای درد زخم هایشان، می فهمیم که فرزند شش ماه را فداکردن یعنی چه، یعنی نهایت عشق بازی با خدا برای هدایت بنده هایش، یعنی نهایت تسلیم، یعنی...، آنگاه از فرزند شش ماهه حاجت می طلبیم

    آری از اینان نخواهیم از که بخواهیم، آری باید عزاداری کرد و گریست بر آنچه گذشت بر این بزرگواران، باید خون گریه کرد، اما...

   کاش به حرمتشان بگذریم یک بار! اینها همه گذشتند تا نسل به نسل بگذرند و هیچکس نگذشت، بگذریم یک بار! دلشان آرام بگیرد شاید، به خدا دلشان خون است، عاشورا را برایشان سنگین تر کرده ایم با این سر زیر برف کردنمان در این زمستان توجیه و نادانی، دردشان را شاید با چاه نه، با شنزارهای کویر می گویند

بگذریم و بخواهیم که خود بیایند، دلشان خون است از این قرآن های سرنیزه

واقعا تاریخ تکرار می شود

می ارزد به همه دنیا این حاجت، به خدا او برای ما بیشتر از نیاز هم دعا می کند، بگذریم یک بار

"اللهم عجل لولیک الفرج"

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

    دل اگر بشکند

     کوزه اگر بشکند بی قیمت می شود، دل اگر گِل شود پر از غفلت می شود، هرکه از راه رسد می نشیند پای چرخ، این چنین و آن چنان، هی بچرخ و هی بچرخ. دل اگر دل باشد صاحبش تنها خداست، می زند خود را به دریا، بی امان و بی هراس، چون که می داند خدایش "ناخدا"ست. دل اگر خاکی گشت، چشم خدا نمناک می شود، می کشد دست تا دل پاک شود. دل اگر خاکی ماند خدا تلنگر می زند، می زند بر صورتش گاهی بلند، انگار با دلی پُر می زند، می نویسد روی خاک و روی آب، دل دل نکن ای دل، از خدایت روی برنتاب. دل اگر خاکی ماند، می شکند خدا دل را، می نشیند منتظر، می سپارد دریا طوفانی شود، آذین می زند ساحل را. دل اگر یادش باشد زائر می شود، با خدایش می نشیند روی سنگ، می نویسد از خدا، آن لحظه شاعر می شود، می شود انبوه احساس و انبوه نور، ملائک می زنند بر آسمان "ای دل، زیارتت قبول"

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

دلم می خواد سربزنم برم به خونه خدا، دلم می خواد پر بزنم بشم دیوونه خدا

دلم میخواد فرش دلم بشه یه آسمون دعا، دلم میخواد دفتر من بشه زمونه خدا

دلم می خواد قطره بشم برم به چاکر خدا، دلم میخواد تکیه کنم آروم به شونه خدا

دلم می خواد سجده کنم تو وسعت مهر خدا، دلم می خواد بوسه بشم برم رو گونه خدا

دلم می خواد کویر بشم، بشم به وسعت رها، دلم می خواد قدبکشم تو عطروپونه خدا

دلم می خواد دل بکنم، بشم خودخود دعا، تا که دیگه زار نزنم نشم بی خونه خدا

دلم می خواد...

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

تصمیم

شازده کوچولو

انتخاب

[ ۱۳٩٢/٩/۳٠ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب