خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا چه قایم کرده ای پشت چشم هایت که من هربار نگاهت می کنم، انبوه هرچه که باشم، پر از درد، سکوت، خشم، شکایت و شادی، همه را نه اینکه یادم برود، حتی گاهی می ریزم بی محابا به دامانت...

اما...

اما آخرش فقط یک چیز می خواهم

که تو باشی و تو باشی و تو باشی...

خدایا نگاهت را از من نگیر

[ ۱۳٩۳/٥/٢٩ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

چقدر گاهی آدم دلش می خواهد بی دلیل گریه کند...

خدایا این جمله برای تو نیست! چون تو همیشه می دانی دلیلش چیست...

آنچه من به تو می گویم، خیس است و تو چقدر خوب می فهمی...

خدایا نمی شد همه آدم ها از جنس تو بودند؟! می دانم گفته ای هستیم! اما به گمانم خرده شیشه دارد! باورکن! وگرنه چطور دل یکدیگر را اینگونه می بریم؟!

خدایا نمی شود دل من فقط دست تو باشد؟! آخر بی حواس است و وقتی می رود، همیشه زخمی آمده و باز باید دنبال طبیب باشم! دل را هم که جایی دوا نمی دهند...مگر تو نگاهش کنی و بشوی محرم راز و بازهم مرهم من...

بگذار و بخواه درد و درمانم تو باشی...

[ ۱۳٩۳/٥/۱۳ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

خدایا به گمانم آنچه بعضی را "اصحاب کهف" می کند، دل بریدن است

چه قشنگ است تنها تعلق خاطرت "خدا" باشد و چه گویا جواب می دهی

دلم خواست!

[ ۱۳٩۳/٥/۱٠ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

خدایا دیده ای حتما! گاهی ادعا کردن فقط نشانه دوست داشتن است، وقتی کم آوردی!

شاید این روزها زیاد ادعا می کنم و پای ایستادن جا می زنم، اما تو آنها را به حساب سرکشی یا بی توجهی نگذار، شاید کم آورده ام و می خواهم بگویم...

کمک کن پیشت شرمنده نباشم

من دوستت دارم

[ ۱۳٩۳/٥/٤ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]

خدایا سخت است زیاد فهمیدن و می دانم تنها تو می توانی "خدا" باشی، اما راستش خوش به حالت خدا، هیچ وقت گیر نمی افتی در لحظه هایی که ندانی چرا دلت گرفته و گاهی حتی نمی دانی دلت به کجا و چرا گرفت. می دانم بی انصافیست این حرف و شاید دلت بگیرد از این شکایت بی پایه و اساس، اما تو بگذار به حساب درد دلم، دلی که شاید پوک شده، نفسی که ناکوک شده، عقلی که متروک شده، فکری که پر از کوک شده از بعضی دوست داشتن ها و تنها درمانش شاید همین صحبت هاست، همین چندلحظه تو، لحظه هایی که می دانی هرکه نداند خدا می داند و می نشیند پای حرفهایت و همیشه انگار راهی در آستین دارد، اولینش شاید بازکردن گره دل باشد.

آخر همیشه انتهای حرف هایم، صدای نفسی که حبس شده بود را می شنوم...

[ ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب