خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا من شکایت دارم! از تمام آن هایی که تو را بد تعریف کردند، مطابق با افکارشان، مطابق با هرآنچه فکر می کردند تو باید باشی!

پای شکایت می گویند خدا بشنود قهرش می آید... پای سوال، شرک نورز، این چه حرفیست؟ پای درخواست، مگر خدا نشسته به حرفهای تو گوش دهد؟ چقدر خنده دار است خواسته هایت، چیزی بخواه که بشود، معجزه را آنقدر دور می بینند و سخت تعریفش می کنند آن هم به شکل خاص، پای حرف از ترس می شود، حرف از خستگی، هیس، کفر نگو دختر...

خدایا شکایت دارم از اینهایی که بسیار است و خودت بهتر می دانی

یکی نیست بگوید آخر اگر اینگونه بود که یعقوب نابینا نمی شد از دوری یوسف، مریم نمی گفت کاش پیش از این مرده بودم، امیرالمومنین سر در چاه نمی کرد، ابراهیم پرنده خردشده بر سر هر کوه نمی گذاشت، موسی از رفتن به دربار نمی ترسید،نمی خواست با خدا حرف بزند و چیزی شاید از این عجیب تر نیست...

می دانم فرستاده ای تا بیایند بگویند، اما کاش می شد خودت بیایی و بگویی...

بیایی و بگویی من فقط از یک چیز دلم می گیرد...اینکه دیگر با من حرف نزنید...

آخر خدا که مثل خیلی ها نیست... نفهمند حرفت چیست...

اگر با خدا درد دل نکنی مجبوری حرفت را ببری پیش دیگری، آدمیست دیگر، دل دارد، درد دارد، اگر به خدا نگوید شانه اش می شود دیگری و فاصله می افتد میان انسان و خدا، فقط برای آنکه حرف نزده و تلمبار شده روی دلش تا مبادا خدا ناراحت نشود...

خدا آن هستی غریب است که دلش گرفته از قهر آدم ها، چه آن هایی که مسیرشان را جدا کرده اند، چه آن هایی که به هوای با خدا بودن سکوت کردند و فرق است بین حرف دل و اعتقاداتشان

کاش "بقیة الله" زودتر بیاید

شاید حرف او را کسی باور کرد...

خدا دلش خیلی گرفته...

[ ۱۳٩۳/٩/٢٥ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب