خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هی u!!

آهای!

کجایی دختر گردو؟!

ای که پیچیده ای میان پوست افکارت!

نگاه کن برگ های زمان می ریزند، قلم موی تقدیر می زند نقش بر دفتر تصویرت! گاهی سبز، گاهی زرد، گاهی آنچنان تیره که می شود دیواره سرد!

اما تو

درخانه برف باشی یا فصل بهار، یک مسافری، یک نشان از یک درخت، یک یادگار

هی u!

آهای دختر گردو!

آن زمان که نشستی بر سنگ سرد، بدان دادگاه دل است، پایان داستان صلح و نبرد!

هی u!

آهای دختر گردو!

حواست باشد صفحه های آخر تقدیر دور نیست، نکند آن زمان که قلم بر نقطه آخر نشست، بگویند: پوچ، ای وای دل درخت بازهم شکست!

هی u!

آهای...

[ ۱۳٩٢/٩/٢۱ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب