خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا تو که هیچوقت به من نمی گویی "برو"، نه؟! آخر شنیده ام که شیطان رانده شد از خانه تو، اشتباه شنیدم، نه؟! او خودش رفت، می دانم، شاید اگر او هم می دانست که خدایش مهربان است برمی گشت، آخر خدای بی نیاز من دلش بزرگتر از بزرگ است و می گذرد از خطاهای همه، آخر خدای مهربان من "خدا"ست و حتی شاید اکنون هم چشم هایش خیس باشد که چرا شیطان برنگشت

خدایا همیشه دستم را بگیر، اگر رها کردم و رفتم گوشم را بگیر، آخر من نادانم و گستاخ و سیاه، اما می دانم که خدای سفید مهربانم می بخشد سیاهی انبوه، اگر بر دامانش چادر بزنم

خدایا می دانم که خدایی جز تو ندارم و خدایم هیچگاه به من نمی گوید : برو

کاش همیشه پیشت می ماندم

[ ۱۳٩٢/٩/٢٧ ] [ ٧:٥٢ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب