خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

   خدایا چه سخت است فهمیده نشدن، سخت تر آنکه بخواهی برای خودشان تورا بفهمند و سخت تر از آن این است که مفهومت فهمیده نشده انکار شود.

    همه نه، اما قسمتی از درد عاشورا همین است، دردی که سینه به سینه گشته و اکنون رسیده به بقیة الله و دردش هر لحظه به لحظه سنگین تر می شود انگار، آخر بهای کمی نداده اند برای هدایت و ما هنوز اندر خم همان کوچه اول و شاید حتی گم تریم! آخر ما ادعایمان این است که می دانیم به دعایشان باران می بارد و به نگاهشان زمین می لرزد و گاهی برخی سینه می زنند که چرا باران نگرفت و آب ندادند، می خوانیم "مصیبة علینا و علی جمیع اهل الاسلام" و می گرییم برای درد زخم هایشان، می فهمیم که فرزند شش ماه را فداکردن یعنی چه، یعنی نهایت عشق بازی با خدا برای هدایت بنده هایش، یعنی نهایت تسلیم، یعنی...، آنگاه از فرزند شش ماهه حاجت می طلبیم

    آری از اینان نخواهیم از که بخواهیم، آری باید عزاداری کرد و گریست بر آنچه گذشت بر این بزرگواران، باید خون گریه کرد، اما...

   کاش به حرمتشان بگذریم یک بار! اینها همه گذشتند تا نسل به نسل بگذرند و هیچکس نگذشت، بگذریم یک بار! دلشان آرام بگیرد شاید، به خدا دلشان خون است، عاشورا را برایشان سنگین تر کرده ایم با این سر زیر برف کردنمان در این زمستان توجیه و نادانی، دردشان را شاید با چاه نه، با شنزارهای کویر می گویند

بگذریم و بخواهیم که خود بیایند، دلشان خون است از این قرآن های سرنیزه

واقعا تاریخ تکرار می شود

می ارزد به همه دنیا این حاجت، به خدا او برای ما بیشتر از نیاز هم دعا می کند، بگذریم یک بار

"اللهم عجل لولیک الفرج"

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب