خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

جمعه ای دیگر آمد و باز من جمعه ای نشدم.

کرکره شان پایین است بعضی از دکان های وجدانم، دست فروشان اشتباه اما خوب بساط پهن کرده اند در میدان توجیه. قیلوله رفته اند بعضی از اهالی اعمالم، سان می بینند سربازان عادت هرروز مقابل افکارم. در تعطیلاتند انگار بسیاری از قول های میان من و آن بالاسری، تعدادیشان در دشت "برای همین یک بار" و او منتظر نشسته، وفادار به همان عهد روز ازل.

 همه هفته جمعه شدم، برای امروز نیس، اما اهل جمعه نشدم، تنها یاد گرفته ام مثل مشق بنویسم "جمعه ای دیگر آمد و هنوز نیامدی".

آدمم من، هرچه را ندانم انتظار را خوب بلدم، حتی برای اعلام نتایج. منتظر اولینش بیگانه شدن با خواب است، دلت دیگر در دلت جا نمی گیرد. از "انتظار فرج" فقط "انتظار" و" شکایتش" را خوب یاد گرفته ام به گمانم، که آخرش بندازم گردن "خدا" و  بگویم: چرا مهدی را نیاوردی.

مانده ام خودم نمی دانم کلاهی اندازه سر خدا پیدا نمی کنم و آخرش زیر همان گم می شوم که این گونه بی حواس دانه می اندازم!

خدا عاقبتم را به خیر کند...

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب