خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

  اگر گاه و بیگاه دستت را پس می زنم خرده مگیر، شاید بازیگوشی دلم باشد که ببینم چقدر می مانی.

  اگر گاه و بیگاه می گذارم سر بر دامان شکوه و فریاد می زنم در کوهستان شکایت، اخمم کن، اما خرده مگیر، آخر شاید جز تو کسی را نداشته باشم اینگونه با او سخن بگویم و می دانم به خودم باز می گردد.

  اگر گاه و بیگاه قدم می گذارم کنار دره، آب می خورم از لیوان شکسته! اخمم کن اما خرده مگیر، آخر شاید دوست داشته باشم که ببینم نگرانم هستی!

  اگر گاه و بیگاه می نویسم بر چوب پوسیده، تکرار حرف های چروکیده، اخمم کن اما خرده مگیر، آخر شاید بخواهم که بگویم پیر شده ام در عادت و بخواهم که جوانم گردانی.

  اگر گاه و بیگاه مغلوب می شوم در قمار دوست داشتن و نشانه هایم     آخر سر معلوم می شود تقلبی است، خرده مگیر، آخر شاید هنوز قوانین بازی را خوب یاد نگرفته ام.

   اگر گاه و بیگاه آنقدر گاه و بیگاه دارم که خانه همیشه ام پر می شود، خرده مگیر، آخر تو خودت می دانی که از سرمشق بهانه آغاز شده ام و خدایم مرا آفرید به بهانه عشق و من هم بهانه می آورم که بگویم : "خدا را دوست دارم"

   خدایا کمکم کن بهانه ام برای داشتن خدا تنها دوست داشتن باشد تا مگر از دوست داشتنش شرم کنم برای بهانه آوردن.

   تا مگر بی تقلب، آخر بازی، از شوق پیروزی، در آغوش خدا بگویم که : "خدا را دوست دارم" 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب