خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

چه شبیست فردا شب

ای خدا فرداشب چه شبیست

التهابش گرفته گلوی لحظات، تب کرده شب از نگرانی، نکند فردا آن روز که باید نباشد

ابرها هم دیگر می خواهند سجده کنند انگار، کارشان از گریه گذشته

خدایا چه شبیست فردا شب

بیابان می خواهد جان بکند، نفسش بالا نمی آید از اشک های "بقیةالله"

خدایا هزار و چند سال گذشت، اما هنوز کسی نگذشت!

خدایا چه سنگین است غربت "بقیة الله"

ای خدا کاش می شد امشب بنشینم پا به پایش گریه کنم، مگر او پنج شنبه هر هفته و حتی گاهی هرلحظه به حال من گریه نمی کند. کاش می شد امشب پا به پایش گریه کنم...

ای خدا او "بقیة الله" است، جایش در بیابان نیست...

ای خدا...

چه کرده ام من با صاحب الزمانم...

شاید بریده امان لحظه هایش از دردهای بسیار، قلبش درد می گیرد، امام است، می فهمد، غصه می خورد،  به خدا قلبش درد می گیرد...

خدایا...

چه شبیست فردا شب

هزار و چندسال است که بیابان مهمان امام است جای آنکه تاج سرمان باشد

اگر نگذریم و نیاید، فردا شب سالگرد غربت "بقیة الله" است...

ای خدا...

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب