خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا نمی دانم، واقعا نمی دانم چرا اعتماد نمی کنم...

خدایا پیچیده ام در کلاف درماندگی، کلافه ام، کلافه...

خدایا کمی آب بریز شاید بیدار شوم! خوابم سنگین شده انگار، هرچه بیشتر می خوابی بدتر می شود، هرچه هم پیدا کنی آخرش در همان خواب است، پیدا هم نمی کنم، اصلا یادم رفته دنبال چه می گردم!

خدایا می دانم گاهی گله می کنم، گاهی گریه، گاهی قهر، اما تو شاید در سکوت می خندی! شایدم گریه!...آخر تو گفته ای بگذر، باقیش با من. دل در چه بسته ام، به چه وابسته ام، پشت کدام در شکسته ام، خدا داند و بس. شاید برای همین است که اینگونه نگران نگاهم می کنی...

گفتی در گوش آدم بگذر از همان روز ازل،نگذشت و شاید من تنها همین را به ارث برده ام، با کمی متعلقات پیچیدن دل!

آخرالزمان است خدایا،می دانم.می دانم اگر بگذرم "صاحب الزمان"دعایم می کند، چه دعایی بهتر از دعای او، دیگر بعد آن، هرچه می خواهد دل تنگت بگو!

خدایا نمی دانم چرا نمی گذرم، حتی گاهی نمی دانم ازچه نمی گذرم، بریده شاهرگ تعلقاتم انگار ابلیس، بند نمی آید خواسته های دور و دراز.

خدایا بزن در گوشم! می ارزد، می دانم می ارزد، می خواهم دست بکشم، می خواهم دعای "بقیة الله" پشت سرم باشد.

خدایا...

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ] [ ۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب