خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خدایا تو که بهتر می دانی، همه حرفی را نمی توان نوشت، حتی قفل! درد دل است، دردش می گیرد خاطراتم، تکه تکه می شود قلبم، می ترسم برود در لاکش و از سنگ شود. تو که باشی خیالم راحت است، تکیه می کند به نگاهت. آخر خطم که رسیدی خودت می گویی نقطه سر خط، بیا سرمشقم را بگیر و برو، فقط این بار یادت باشد نزنی بر دلت چوب حراج، حرمت دارد و من هربار قول می دهم!

خدایا بعضی حرف ها می پیچد در دلم، پچ پچ می کنند بیشه های افکارم و گاهی تبر می خورد به آوندهای نفسم.

خدایا تقویم دلم را بگیر و "هیچ شنبه" هایش را حذف کن، روزهایی که بی حضور تو پوچ است و من در پی هیچ با دغدغه ها گل یا پوچ بازی می کنم.

خدایا نمی خواهم پای غریبه ها به خانه ام باز شود، "بعضی حر ف ها" را از دلم بردار، خریداری جز بغض ندارد، برای بیرون انداختنش هرکس غیر تو شاید ناکس باشد.

خدایا می دانم باغ کرمت آنقدر بزرگ است که خار اشتباهاتم در آن پیدا نیست، اما گاهی می رود در چشمم، نگاه امیدم خاموش می شود و می دوم در کویر عصیان، پاهایم که پر از خار شد می نشینم روی خاک. سر می خورد خار روی اولین قطره اشک، وقتی باران گرفت، تازه می بینم که خدا هست...

خدایا بیا کنارم بنشین، خارهای پایم زیاد شده است، دستم را که بگیری دانه دانه می آورمشان بیرون، نباید به رگ هایم راه پیدا کنند.

خدایا اسمش دیگر عادت نیست، باید است! باید باشی تا نفس بکشم.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب