خدایی برای تمام لحظه ها
از خدا زیاد باید گفت، میان حرف هایی که جستجو می شود خدا کم است...خیلی کم... واین مایه شرمساریست 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

آسمانی هست و شاید عاشق! که تنها درد دلش را خدا می داند، آفتاب و ماه و ذره ذره این هستی هستند و شاید عاشق که بازهم تنها درد دلشان را خدا می داند! و خدایی همیشه هست که همیشه استاد است و بی شک عاشق که بازهم تنها درد دلش را خدا می داند! و همیشه کلاسش انبوه مشروطی است که بیشترشان در پیچ عین چپ می کنند و شاید اندکیشان در دندانه های شین می افتند و اندکی نیز بال می زنند و نقطه می شوند در وسعت نگاه استاد و اندکی اما پیش از رسیدن به نقطه آخر در نیم دایره غفلت و شاید غرور خویش خانه می سازند و آنان که می مانند بیست می گیرند و از شوق آغوش خدا نیست می گردند.

خدایا

می دانم یا در کلاس نیستم یا پر از نشانه های تاخیرم اما دوست دارم عاشق استادم باشم، بنشینم پای حرف هایش، ببوسم آن دست ماهش، ببینم که خدا می خندد، مرهمی بگذارم روی زخم هایش، نگاهش کنم فقط برای آنکه نگاهش کرده باشم، خدا را بشنوم و بفهمم که خدا یعنی بیش از همه چیز و همه کس، که خدا یعنی خدا و عاشقانه دوستش داشته باشم.

[ ۱۳٩٢/٩/٢۱ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ الناز ] [ کلامی از شما() ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب